امیری کد نت در نت اینترنت این وبلاگ بصورت اتوماتیک مطالب وبلاگ های دیگر رو ثبت میکنه تا دسترسی شما به آنها راحت باشد
زنی را میشناسم من
که شوق بال وپر دارد
ولی از بس که پر شور است
دو صدبیم سفر دارد
زنی را میشناسم من
که در یک گوشه خانه
میان شستن وپختن
درون آشپز خانه
سرود عشق می خواند
نگاهش ساده وتنهاست
صدایش خسته و محزون
امیدش در ته فرداست
زنی را می شناسم من
که می گوید پشیمان است
چرا دل را به او بسته
کجا او لایق آنست
زنی هم زیر لب گوید
گریزانم از این خانه
ولی از خود چنین پرسد
چه کس موهای طفلم
پس از این میزند شانه؟
زنی آبستن درد است
زنی نوزاد غم دارد
زنی می گرید و گوید
به سینه شیرکم دارد
زنی با تار تنهایی
لباس تور می بافد
زنی ذر کنج تاریکی
نماز نور می خواند
زنی خوکرده با زنجیر
زنی مانوس با زندان
تمام سهم او اینست
نگاه سرد زندانبان
زنی را می شناسم من
که میمیرد ز یک تحقیر
ولی آواز میخواند
که این است بازی تقدیر
زنی با فقر می سازد
زنی با اشک می خوابد
زنی با حسرت وحیرت
گناهش را نمی داند
زنی واریس پایش را
زنی درد نهانش را
ز مردم می کند مخفی
که یکباره نگویندش
چه بدبختی چه بدبختی
سیمین بهبهانی
برچسب:
نویسنده: کل مردم