امیری کد نت در نت اینترنت این وبلاگ بصورت اتوماتیک مطالب وبلاگ های دیگر رو ثبت میکنه تا دسترسی شما به آنها راحت باشد
بالاخره روز دادگاه فرارسید.
عقل و قلب هریک در جایگاه خود و در مقابل یکدیگر نشسته بودند. عقل با صلابت بسیار و در کمال خونسردی و قلب با دلهره بسیار چشم به هیئت منصفه داشتند؛ جایی که محل تشخیص حق از باطل بود.
دادگاه را سکوتی محض فرا گرفته بود. همه می دانستند که پیروزی از آن عقل است.
قاضی از متهمین خواست تا دفاعیات خود را اظهار کنند.
عقل با سخنان نافذ خود و با تکیه بر قواعد علمی و فلسفی و ادراکی به دفاع از خود و متقاعد کردن دادگاه برخاسته بود.
قلب هم که توان ابراز دفاعیات خود را در قالب واژه ها نداشت، بیشتر سکوت اختیار کرده بود...
دادگاه بعد از شنیدن دفاعیات عقل و قلب برای رسیدگی مجدد و صدور حکم نهایی آن را به روز دیگری موکول کرد.
حاضرین همگی سالن را ترک کردند، اما عقل و قلب همچنان مقابل یکدیگر روی صندلی های خود نشسته بودند.
عقل نگاهی به قلب انداخت. قلب سکوت کرده بود سکوتی که پر از علامت سوال بود.عقل با تمام قدرت خود می دانست که اگر به دیده انصاف به قضیه بنگرد اینبار حق در کنار دل است! می دانست که تنها کافی بود قلب لب به سخن گشاید تا رای دادگاه را به نفع خود تغییر دهد. اما سکوت او... نگاه او... تبسم او... ویرانگر بود!
قلب از جایگاه خود برخاست و دادگاه را ترک گفت. گرمای او طعم غریبی را در فضا منتشر کرده بود!!... عقل فکر کرد که در مقابل این قلب توان مقاومتش نیست و این حس برای نخستین بار بود که در او ایجاد شده بود. پس بر آن شد که با گقتگویی دو طرفه بدون حضور هر هیئت رسیدگی مساله خود را حل کنند.
آز آن روز به بعد عقل وقلب ساعتی را در کنار یکدیگر برای متقاعد کردن هم اختصاص دادند و این اتفاق ماه ها به طول انجامید.
و شگفتا که عقل محاسبه گر و مصلحت اندیش در برابر این قلب که دریایی از مهر و وفا بود سر تسلیم فرود آورد و هیبت پرفروغ خود را در عالمی بیگانه از عالم عقول، عالم عشق دید...!!
قلب نیز محو و مسحور قدرت، دوراندیشی، ادراک و صلابت عقل شد و وجود لطیف خود را در کنار نفس های عقل صفا و جلا بخشید، عقلی که هستی سرزنده او را روشن کرده بود. عقل بال پروازی شد که قلب در آن روح ترزیق کرد...
آن دو در کمال ناباوری و بی اعتنا به شماتت و نکوهش جامعه عقول و جامعه قلوب در شور شیرین این شیدانی سبکبالانه غرق و در وسعت غلیان این عشق هوشربا و سوزناک حیران مانده بودند. و سرافراز از اینکه عشق میان عقل و قلب را برای نخستین بار این دو معنا کردند .
صاحب این عقل و قلب که آتش فروزنده ای را هم در سر و هم در سینه خود حس می کرد رنگ سرخ جنون را در پیکر خود می دید که روز به روز پررنگ تر می شد.
ثمره تب و تاب سوزان عشق میان عقل و قلب برای صاحب آن دو، نام دیوانه بود که هرروز از زبان رهگذران و اطرافیان شنیده میشد...!
برچسب:
نویسنده: کل مردم