خرید بک لینک
مادرش الزایمر داشت...
بهش گفت : مادر یه بیماری داری،باید بخاطر همین ببریمت آسایشگاه سالمندان...
مادر :چه بیماریی؟
گفت :الزایمر...
مادر:چی هست...
گفت:"یعنی همه چیو فراموش میکنی..."
مادر: انگار خودتم همین بیماری را داری...
گفت: چطور؟
مادر : انگار یادت رفته با چه زحمتی بزرگت کردم،چقدر سختی کشیدم تا بزرگ بشی،قامت خم کردم تا قد راست کنی..
پسر رفت توی فکر...
...
برگشت به مادرش گفت: مادر منو ببخش...
مادر :برای چی؟
گفت:به خاطر کاری که میخواستم بکنم...
مادر :
"من که چیزی یادم نمیاد...." !
سلامتی همه مادرها...

برچسب: نویسنده: کل مردم تاريخ: چهارشنبه 7 آبان 1393 ساعت: 18:31

صفحه بندی