امیری کد نت در نت اینترنت این وبلاگ بصورت اتوماتیک مطالب وبلاگ های دیگر رو ثبت میکنه تا دسترسی شما به آنها راحت باشد
در قرآن نام حضرت یحیی(علیه السلام ) پنج بار آمده و چند فضیلت نیز برای او بیان شده است؛ ایمان وی به حضرت عیسی (علیه السلام ) پارسایی و عفت و ترک آمیزش با زنان و نیز اعطای مقام نبوت در کودکی از جمله ویژگیها و فضیلتهای حضرت یحیی است که در قرآن به آن اشاره شده است.
در احادیث آمده که حضرت یحیی (علیه السلام ) در سه سالگی به مقام نبوت نایل شد و در پنج سالگی در جمع بنی اسرائیل سخن گفت و آنان را موعظه کرد. مادر وی خواهر یا خاله حضرت مریم (علیها السلام ) بوده و خودش پسر خاله و تصدیق کننده حقانیت عیسی علیه السلام بود.
از عبادت و زهد و دنیا گریزی و گریههای حضرت یحیی (علیه السلام ) احادیث فراوانی رسیده است. نقل است که جامهاش از لیف (پوست درخت خرما)، خوراکش از برگ درختان و نان جو، و فرش و بسترش زمین بود. خانهای نداشت و وقتی شب فرا میرسید، هر جا که بود، همان جا میماند و شب را به صبح میرساند.
حضرت یحیی(علیه السلام ) سرانجام به دست هرود پادشاه فلسطین به شهادت رسید. سبب قتل وی، مخالفتش با ازدواج غیرشرعی هرود با دختر همسرش بود. برخی مورخین نیز انگیزه قتل او را مخالفتش با ازدواج پادشاه با برادرزاده اش عنوان کرده اند.
آرامگاه حضرت یحیی(علیه السلام ) در مسجد جامع اموی است و اکنون نیز اثر آن باقی است.
شیطان نزد پیامبران الهى مى آمد و بیشتر از همه با حضرت یحیى(علیه السلام ) انس u200d داشت .
روزى حضرت یحیى(علیه السلام ) به او گفت :من از تو سؤالى دارم.
شیطان در پاسخ گفت :مقام تو بالاتر از آن است كه سؤال تو را جواب ندهم ، هر چه مى خواهى بپرس u200d پاسخت را خواهم داد.
حضرت یحیى(علیه السلام ) گفت: دوست دارم دامهایت را كه به وسیله آنها فرزندان آدم شكار كرده و گمراه مىكنى، به من نشان دهى .
شیطان گفت: با كمال میل خواسته تو را بجا مى آورم .
شیطان در قیافهاى عجیب و با وسایل گوناگون خود را به حضرت نشان داد و توضیح داد كه چگونه با آن وسایل رنگارنگ فرزندان آدم را گول زده و به سوى گمراهى مىبرد.
حضرت یحیى(علیه السلام ) پرسید: آیا هیچ شده كه لحظهاى به من پیروز شوى؟
ابلیس جواب داد: نه، هرگز! ولى در تو خصلتى هست كه از آن شاد و خرسندم .
حضرت یحیی(علیه السلام ) فرمود: آن خصلت چیست؟
شیطان پاسخ داد: تو مردی پرخور هستی و هنگامى كه بر سر سفره مینشینی زیاد مىخورى و سنگین مىشوى، بدین جهت از انجام بعضى نمازهاى مستحبى و شب زنده دارى باز مىمانى.
آنگاه حضرت یحیى(علیه السلام ) گفت :من با خداوند عهد كردم كه هرگز غذا را به طور كامل نخورم و از طعام سیر نشوم ، تا خدا را ملاقات نمایم .
و شیطان گفت :من نیز با خود پیمان بستم كه هیچ مؤمنى را نصیحت نكنم ، تا خدا را ملاقات كنم.
شیطان این را گفت و رفت و دیگر هیچگاه بازنگشت
بدین وسیله حضرت یحیى(علیه السلام ) یكى از مهمترین دامهاى شیطان را از خود دور نمود.
نام حضرت یحیی (علیه السلام )در سورههای آل عمران، انعام، مریم و انبیأ، مجموعاً 5 بار آمده است. او یكی از پیامبران بزرگ الهی است و از جمله امتیاز این پیامبر، این است كه در كودكی به مقام نبوّت رسید.
حضرت یحیی(علیه السلام) در سوره آل عمران به «حَصور» توصیف شده است. حَصور از حصر به معنی كسی است كه از جهتی در محاصره است و طبق روایات به معنی خوداری كننده از ازدواج است. حَصور كسی است كه غریزهها و هوسهای دنیایی را ترك گفته است(مرحله عالی زهد).
حضرت یحیی(علیه السلام )، پسر خاله حضرت عیسی(علیه السلام ) میباشد و كتاب تورات حضرت موسی(علیه السلام)، كتاب حضرت یحیی(علیه السلام) میباشد و پیروان حضرت یحیی، زرتشتیان یكتاپرست هستند.
صفات و ویژگیهای مشترك حضرت یحیی(علیه السلام) و حضرت عیسی(علیه السلام) عبارت است از: زهد فوقالعاده، ترك ازدواج، تولد اعجاز آمیز، نسب بسیار نزدیك.
خداوند در آیات 12و 13و 14و 15 سوره مریم در مورد حضرت یحیی(علیه السلام) میفرماید:
«یا یحیی خُذِ الكتابَ بقوّة؛ ای یحیی، كتاب [تورات] را با قوّت و قدرت بگیر.»
«و آتیناه الحُكمَ صبیا؛ ما فرمان نبوّت و عقل و هوش و درایت را در كودكی به او دادیم.»
«و حناناً من لَدُنا و زكاة؛ با لطف خاص خود به او رحمت و مهربانی و پاكی و پارسایی دادیم.»
«و كانَ تَقیا؛ او پرهیزگار بود.»
«وَ براً بوالدیهِ؛ او را نسبت به پدر و مادرش خوشرفتار و نیكوكار و پر محبّت قرار دادیم.»
«وَ لَمْ یكنْ جباراً عصیاً؛ او مردی ستمگر و معصیتكار و آلوده به گناه نبود.»
به خاطر این صفات (رحمت و محبت نسبت به بندگان، پرهیزگار بودن، خوش رفتار و نیكوكار بودن نسبت به پدر و مادر و …) است كه خداوند در مورد حضرت یحیی(علیه السلام) میفرماید:
«سلام علیه یوم ولد و یوم یموت و یوم یبعث حیا؛ سلام بر او در روزی كه به دنیا آمد، روزی كه میمیرد و روزی كه زنده برانگیخته میشود .»
سه روز مشكل و سرنوشتساز در زندگی انسان عبارت است از:
1. روزگار گام نهادن به این دنیا، یوْمَ وُلِدَ .
2. روز مرگ و انتقال به جهان آخرت، یومَ یموت .
3. روز برانگیخته شدن در جهان دیگر، یوْمَ یبعثُ حی .
یكی دیگر از شباهتهای حضرت یحیی(علیه السلام ) و حضرت عیسی(علیه السلام ) درود فرستادن خداوند به آنها در مراحل سهگانه زندگی است.
همچنان كه قرآن در مورد حضرت عیسی(علیه السلام) نیز، از زبان خود ایشان فرموده است:
«سلام علی یوم ولدت و یوم اموت و یوم بعث حی»
حضرت یحیی(علیه السلام ) و حضرت عیسی(علیه السلام ) هر دو در كودكی به مقام نبوّت رسیدند و مفهوم اسم آنها به معنی زنده میباشد.
امام حسین(علیه السلام) و حضرت عیسی(علیه السلام) نیز جهات مشتركی داشتهاند، امام سجاد(علیه السلام) میفرماید:
«ما همراه امام حسین(علیه السلام) به سوی كربلا بیرون آمدیم، امام، در هر مكانی وارد میشدند و یا از آن كوچ میكردند، یادی از حضرت یحیی(علیه السلام) و قتل او مینمودند و میفرمودند: «در بیارزشی دنیا نزد خدا همین بس كه سر یحیی بن زكریا را به عنوان هدیه به سوی فرد بیعفتی از بیعفتهای بنیاسرائیل بردند.»
شهادت امام حسین(علیه السلام) نیز از جهاتی همانند شهادت حضرت یحیی(علیه السلام) و مدت حمل هر دوی آنها نیز شش ماه بوده است.
حضرت یحیی(علیه السلام ) قربانی روابط نامشروع «هرودیس»، پادشاه هوسباز فلسطین با یكی از محارمش شد. وی دل خود را در گرو عشقی آتشین به «هیرودیا» دختر زیبای برادرش نهاد و تصمیم به ازدواج با او گرفت. همین كه خبر آن به پیامبر بزرگ خدا، حضرت یحیی(علیه السلام) رسید، آشكارا اعلام كرد كه این ازدواج، نامشروع و مخالف دستور «تورات» است و من با چنین كاری مبارزه خواهم كرد. سر و صدای سخنان حضرت یحیی در تمام شهر پیچید و به گوش «هیرودیا» رسید. او كه پیامبر خدا را مانعی در مقابل آرزوهای پلید خود میدید، تصمیم گرفت، ایشان را از سر راه خود بردارد. بنابراین، زیبایی خودش را دامی برای او قرار داد و در «هیرودیس» نفوذ كرد.
روزی هیرودیس به او گفت: «هر آرزویی داری، از من بخواه كه آرزویت حتماً برآورده خواهد شد.» هیرودیا گفت: «من سر یحیی را میخواهم، چرا كه او نام ما را بر سر زبانها انداخته و همه مردم را به عیبجویی ما نشانده است، اگر میخواهی دل من آرام شود، باید او را بكشی!» هیرودیس هم، بیدرنگ یحیی(علیه السلام) را كُشت و سر آن حضرت را در مقابل هیرودیای بدكار قرار داد.
ماخذ:
- قرآن
به گزارش سرويس انديشه پايگاه اطلاع رساني حج، ميلاد حضرت يحيى بن زكريا (عليه السلام) كه خداوند متعال بشارت تولد او را به زكريا (عليه السلام) داده بود. خداوند در قرآن مجيد مى فرمايد: «يا زَكَريا إنّا نُبَشِّرُكَ بِغُلام اسمُهُ يَحيى لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَميّا»
يعنى: «اى زكريا همانا ما بشارت مى دهيم تو را به فرزندى كه نامش يحيى است كه قرار نداديم پيش از اين براى او همنامى»
زكريا عرض كرد: پروردگارا چگونه براى من فرزندى مى باشد در حالى كه زنم نازا است و خودم هم به منتهاى درجه پيرى رسيده ام.
خداوند فرمود: همين طور است، ولى آن كار براى ما آسان است زيرا ما تو را خلق كرديم در حاليكه هيچ نبودى، عرض كرد: پروردگارا نشانه اى برايم قرار ده، خداوند فرمود: نشانه تو اين است كه سه شبانه روز با مردم حرف نزنى، و خداوند يحيى را به زكريا عنايت نمود.
حضرت يحيي بن زكريا (ع) يكي از پيامبران بني اسرائيل است كه نام مباركش پنج بار در قرآن آمده است.
زندگي نامه اجمالي حضرت يحيي
حضرت زكريا (ع) با بانويي به نام ايشاع يا (حنانه) خاله حضرت مريم (ع) ازدواج كرد. سالها گذشت و هر دو به سن پيري رسيدند ولي داراي فرزند نشدند. سرانجام زكريا (ع) در كنار محراب مريم (ع) غذاها و ميوههاي بهشتي ديد، دريافت كه بايد اميدوار به خدا بود، با اين كه ۱۲۰ سال از عمرش گذشته بود و همسرش ۹۸ سال داشت از درگاه خداوند تقاضاي داشتن فرزند كرد. سرانجام فرشتگان به او بشارت دادند كه خداوند پسري به نام يحيي (ع) به تو عطا خواهد كرد، و چنين نامي تاكنون كسي نداشته است. سرانجام حضرت يحيي پس از سي سال زندگاني شهيد شد.
نبوت و كتاب حضرت يحيي (ع)
حضرت يحيي (ع) در كودكي به مقام نبوت رسيد، و خداوند در همين سن آن چنان او را از عقل و درايت و هوش برخوردار نمود كه شايستگي مقام نبوت را پيدا كرد.
مقام حضرت يحيي (ع) در پيشگاه خداوند آن چنان در سطح بالايي است كه خداوند ميفرمايد: «وَ سَلامٌ عَلَيهِ يوْمَ وُلِدَ وَ يوْمَ يمُوتُ وَ يوْمَ يبْعَثُ حَيا؛ و سلام بر او آن روز كه تولد يافت، و آن روز كه ميميرد، و آن روز كه زنده و برانگيخته ميشود.»
از امتيازات حضرت يحيي (ع) اين كه: خداوند او را به عنوان تصديق كننده نبوت حضرت مسيح (ع) و به عنوان رهبر، و بسيار عفيف و پرهيزكار و پيامبري از صالحان، معرفي ميكند.
گر چه از ظاهر آيه ۱۲ سوره مريم استفاده ميشود كه او داراي كتاب مستقل بوده، ولي منظور از كتاب در اين آيه، همان تورات است. او مروج آيين موسي (ع) بود، وقتي كه عيسي (ع) به مقام نبوت رسيد، به او ايمان آورد، و مروج آيين حضرت مسيح (ع) گرديد. حضرت يحيي (ع) سه سال يا شش ماه از حضرت عيسي (ع) بزرگتر بود.
شباهت عيسي (ع) و يحيي (ع)
حضرت يحيي (ع) و حضرت مسيح (ع) نسبت به هم شباهتهايي در امور زير داشتند:
۱- زهد و پارسايي فوق العاده. ترك ازدواج، كه آنها بر اثر شرايط خاص زندگي براي تبليغ احكام الهي مجبور به سفرهايي بودند و ناچار مجرد زندگي ميكردند.
۲- تولد اعجاز آميز، كه يحيي در سنين پيري پدر و مادر، از آنها به دنيا آمد، و عيسي (ع) بدون پدر متولد شد.
۳- يحيي و عيسي، با همديگر خويشاوندي نزديك داشتند (يحيي پسر خاله حضرت مريم (ع) مادر عيسي (ع) بود. ) شباهت ديگر اين كه هر دو در كودكي به مقام نبوت رسيدند.
۴- يحيي و عيسي (ع) با همديگر الفت و انس خاصي داشتند، و هم چون دو برادر عرفاني، ارتباط تنگاتنگي در ميانشان بود. تا آن جا كه در روايت آمده:
مدتي پس از فوت حضرت يحيي (ع)، حضرت عيسي (ع) كه از فراق او دلتنگ شده بود، كنار قبر يحيي (ع) آمد و از درگاه خدا خواست تا يحيي (ع) را زنده كند. دعايش به اجابت رسيد، يحيي (ع) زنده شد و از ميان قبر بيرون آمد و به عيسي (ع) گفت:
«از من چه ميخواهي؟» عيسي (ع) گفت: «اُريد ان تؤبسني كما كنتُ في الدنيا: ميخواهم با من انس و الفت بگيري همان گونه كه در دنيا با هم مأنوس بوديم.»
يحيي (ع) گفت: «اي عيسي! هنوز از مرارت و سختي مرگ، آرامش نيافتهام، ميخواهي مرا به دنيا برگرداني! تا بار ديگر به سختي مرگ مبتلا شوم.» اين را گفت و سپس به قبر خود بازگشت.
در روايات معراج آمده، پيامبر اسلام فرمود: در شب معراج هنگام سير در آسمانها، وقتي كه به آسمان دوم رسيدم، ناگاه دو مرد شبيه هم را ديدم، به جبرئيل گفتم: اينها كيستند؟ گفت: «دو پسرخاله همديگر، يحيي و عيسي (ع) هستند. » بر آنها سلام كردم، و آنها بر من سلام كردند، براي آنها از درگاه خدا طلب آمرزش كردم، آنها نيز براي من طلب آمرزش نمودند، و به من گفتند: «مرحباً بالاَخِ الصالح و النبي الصالح: آفرين بر برادر شايسته و پيغمبر شايسته.»
۵- از شباهتهاي يحيي (ع) با عيسي (ع) اين كه يحيي (ع) را طاغوت زمانش كشت و سرش را از بدنش جدا كرد. در مورد حضرت مسيح (ع) نيز طاغوتيان زمان ميخواستند او را به دار آويزان كنند، كه اشتباهي رخ داد و شخص ديگري را به جاي عيسي (ع) كشتند، و عيسي (ع) به سوي آسمانها صعود نمود.
پيامبري حضرت يحيي (ع) در خردسالي
در آيه ۱۲ سوره مريم ميخوانيم؛ خداوند ميفرمايد: «يا يحْيى خُذِ الْكِتابَ بِقُوَّهٍ وَ آتَيناهُ الْحُكْمَ صَبِيا: اي يحيي! كتاب (خدا) را با قوت بگير و ما فرمان نبوت را در كودكي به او داديم. »
حضرت زكريا (ع) وقتي كه به شهادت رسيد، حضرت يحيي (ع) خردسال بود، مقام نبوت به او رسيد. و اين از امتيازات حضرت يحيي (ع) است كه نخستين پيامبري بود كه در كودكي به پيامبري رسيد. درست است كه دوران شكوفايي عقل انسان معمولاً حد و مرز خاصي دارد، ولي ميدانيم كه هميشه در ميان انسانها افراد استثنايي وجود دارند. چه مانعي دارد كه خداوند در شرايط خاصي، بعضي از پيامبران يا امامان عليهم السلام را در همان خردسالي، شايسته مقامات عالي كند.
شهادت جانسوز حضرت يحيي (ع)
در بيت المقدس پادشاهي هوس باز به نام «هيروديس» بود، كه از طرف قيصر روم در آن جا فرمانروايي ميكرد، برادرش دختري به نام «هيروديا» داشت. پس از آن كه برادرش از دنيا رفت، هيروديس با همسر برادرش ازدواج كرد.
هيروديس شاه هوسباز، عاشق هيروديا دختر زيباي برادرش شد، به طوري كه زيبايي هيروديا او را در گرو عشق آتشين خود قرار داده بود، از اين رو تصميم گرفت با او كه برادر زاده، و دختر همسرش بود، ازدواج كند. اين خبر به پيامبر خدا حضرت يحيي (ع) رسيد، آن حضرت با صراحت اعلام كرد كه اين ازدواج برخلاف دستورات تورات است و حرام ميباشد. سر و صداي اين فتوا در تمام شهر پيچيد و به گوش آن دختر (هيروديا) رسيد، او كينه يحيي (ع) را به دل گرفت، چرا كه او را بزرگترين مانع بر سر راه هوسهاي خود ميدانست و تصميم گرفت در يك فرصت مناسبي از او انتقام بگيرد. ارتباط نامشروع هيروديا با عمويش هيروديس بيشتر شد، و زيبايي او شاه هوسران را شيفته اش كرد به طوري كه هيروديا آن چنان در شاه نفوذ كرد، كه شاه به او گفت: «هر آرزويي داري از من بخواه كه قطعاً انجام خواهد يافت.»
هيروديا گفت: من هيچ چيز جز سر بريده يحيي (ع) را نميخواهم، زيرا او نام من و تو را بر سر زبانها انداخته و همه مردم را به عيبجويي ما مشغول نموده است.
در سالروز جشن تولد هيروديس پادشاه فلسطين طبق پاره اي از روايات، يحيي بن زكريا (ع) در محراب عبادت در مسجد بيت المقدس به سر ميبرد، مأموران جلاد سراغ او آمدند و او را دستگير كرده و به مجلس شاه بردند، شاه در همان جا فرمان داد سر از بدن او جدا كردند و سر بريده اش را در ميان طشت طلا نهادند و آن گاه كه هيروديا تسليم هوسهاي شاه گرديد، سر بريده يحيي (ع) به سخن آمد و در همان حال نهي از منكر كرد و خطاب به شاه فرمود: «يا هذا اِتَّق الله لا يحِل لك هذه: آي شخص از خدا بترس اين زن بر تو حرام است.» به اين ترتيب حضرت يحيي (ع) مظلومانه به شهادت رسيد.
وقتي كه سر مقدس يحيي (عليهالسلام) را از بدن جدا كردند، قطرهاي از خونش به زمين ريخت و هر چه خاك بر روي آن ريختند، خون در حال جوشش از ميان خاك بيرون ميآمد و تلي از خاك به وجود آمد، ولي خون از جوشش نيفتاد و تلي سرخ ديده ميشد.
طولي نكشيد كه «بخت النصر» قيام كرد و بر بني اسرائيل مسلط شد از سبب جوشيدن خون پرسيد؟
هيچ كس ندانست، گفتند: مردي پير هست او ميداند. چون او را طلبيد و از او پرسيد، او از پدر و جد خود قصه حضرت يحيي (عليهالسلام) را نقل كرد و گفت: مدتي قبل، پادشاه اين منطقه حضرت يحيي (عليهالسلام) را كشت و سرش را از بدن جدا كرد، خون او به زمين چكيده و همچنان آن خون ميجوشد.
بخت النصر گفت: آنقدر از مردم اينجا بكشم تا خون از جوشيدن باز ايستد. دستور داد هفتاد هزار نفر را بر روي آن خون كشتند، تا خون از جوشيدن ايستاد. آخرين نفري كه كشتند پيرزني بود از بني اسرائيل كه معلوم شد همان زني است كه پادشاه را به كشتن حضرت يحيي تحريك كرد و باعث به شهادت رسيدن پيامبر خدا شد.
در نقل ديگري آمده است وقتيكه حضرت يحيي خطاب به پادشاه گفت: چنين ازدواجى هرگز ممكن نيست و گرفتن دختر همسرتان براى شما ابدا حرام است . خبر اين پاسخ منفى كه بگوش مادر دختر رسيد، كينه حضرت يحيى را به دل گرفت و مصمم به تلافى كردن شد. يكشب آن زن امير را مست كرد و در همانحال دختر آرايش كرده اش را با دستورات لازم بنزد او فرستاد. امير كه كاملا مست بود، خواست كه با دختر نزديكى كند اما دختر مانع شد و گفت: من تنها وقتى تن به اين كار ميدهم كه از مادرم اجازه داشته باشم . امير بلافاصله مادر او را خواست و گفت: به دخترت اجازه بده كه خودش را تسليم من بكند.
مادر دختر گفت: به يك شرط اجازه مى دهم و آن اينكه در همين دل شب، مامورانت را بفرستى تا يحيى را بياورند و سرش را در برابر ديدگان من ببرند تا جگرم خنك شود. سپس خودت ميدانى و اين دختر.
امير مست هم به سخنان زن پليدش جامه عمل پوشانيد و بدين ترتيب بود كه ماموران او حضرت يحيى را به كاخ بردند و همان شبانه در برابر ديدگان آن زن سرش را از تن جدا كردند، آنهم فقط بجرم گفتن يك حرف حق سر حضرت يحيى را در تشتى نهادند.
خونى از آن سر مبارك جارى شد كه بزودى تشت را پر كرد، بر فرش كاخ ريخت، آن را سوراخ كرد، به زمين رسيد، آن را هم سوراخ كرد و طولى نكشيد كه از آن نقطه فواره اى از خون جوشيدن گرفت . هر چه خواستند كه مانع جوشش آن خون بشوند، نتوانستند و بناچار جويى كندند تا خون در آن جريان بيابد. چندين سال گذشت و آن خون هنوز از زمين ميجوشيد.
روزى به ارمياى پيامبر خطاب رسيد: اى ارميا! به سرزمين بابل برو. به آنجا كه برسى، در فلان خرابه در يكسو خوك ماده اى بسته شده و در سوى ديگر بچه اى افتاده كه از دست و پا فلج است . اگر كمى بايستى، مادر آن بچه از راه مى رسد، شير آن خوك را در ظرفى مى ريزد، مقدارى نان خشك را در آن خيس مى كند و به دهان آن بچه مى گذارد. آنوقت تو ميروى و از آن بچه فلج براى خودت امان نامه اى مى گيرى چون ما اراده كرده ايم كه او را بر بنى اسرائيل مسلط كنيم .
ارمياى پيامبر بنابر فرمان حق، بنزد آن كودك رفت و پس از تماشاى آنچه كه خداوند فرموده بود، خود را به كودك معرفى كرد. سپس به او بشارت تسلط بر بنى اسرائيل را داد و امان نامه اى از او گرفت . بعد از مدتى خداوند دست و پاى فلج او را شفا داد و او به ميدان آمد.
امام صادق عليه السلام ميفرمايد: آن كودك بخت النصر بود، همان جنايتكار معروف تاريخ كه با صد هزار مرد جنگى به بيت المقدس رفت و از همان دم دروازه شهر شروع به پيشروى به داخل و كشتن مردم كرد. در همان هنگامه كشت و كشتار بود كه ارمياى پيامبر امان نامه اش را به سر نيزه اى كرد و بميان لشكريان بخت النصر رفت . او متوجه ارميا شد. بفرمان بخت النصر ارميا را بنزد او بردند.
بخت النصر پرسيد: تو كيستى و اين چيست؟ ارميا جريان آن امان نامه را بياد بخت النصر آورد و او هم گفت: تو آزادى اما زن و بچه ات را مى كشم . در مسير آن قتل عام، بخت النصر به همان جوى خونيكه از قتل حضرت يحيى تا آنموقع جارى بود رسيد و پرسيد: اين ديگر چيست؟ گفتند: سالها پيش پيامبرى به نام يحيى بود كه بخاطر حقگويى اش، بدستور امير آن زمان . خونش در اينجا ريخته شد و اين خون از آن موقع تاكنون در حال جوشش است .
پرسيد: از بنى اسرائيل كسى زنده مانده است؟ گفتند: تنها يك پيرزن . امام صادق عليه السلام ميفرمايد: آن پيرزن را هم كه كشتند، خون يحيى از جوشش افتاد. زراره ميگويد كه به امام صادق عليه السلام عرض كردم: آقا! يحياى پيامبر را چند غلام به امر امير و خواهش زنش به شهادت رساندند، پس چرا وقتيكه خداوند خواست انتقام بگيرد. بخت النصر را بر تمامى بنى اسرائيل مسلط فرمود؟ حضرت فرمود: زيرا وقتيكه خبر كشته شدن يحيى بگوش بنى اسرائيل رسيد، همگى خوشحال شدند و بدين ترتيب بود كه همگى در ريختن خون يحيى شريك شدند.
محل دفن حضرت يحيي (عليهالسلام)
اكنون سر مبارك حضرت يحيي (عليهالسلام) در داخل شبستان مسجد اموي شام (مسجد جامع دمشق) در نيمه شرقي آن قرار گرفته و مقام شريف به صورت مربع و بر بالاي مقام، گنبدي سبز رنگ نصب گرديده است.
در حالي كه بدن مباركش در حوالي دمشق در محلي به نام «زبداني» در مسجد «دلم» مدفون ميباشد.
در آثار اين مصيبت بزرگ آمده است: كه زمين و آسمان و ملائكه بر شهادت يحيي (عليه السلام) چهل شبانه روز گريان شد، و خورشيد نيز به مدت چهل روز در هالهاي از سرخي خون، طلوع و افول ميكرد، همانطوري كه در شهادت امام حسين (عليهالسلام) چنين بود.
زندگی نامه اجمالی حضرت یحیی(ع)
حضرت زکریا(ع)با بانویی به نام ایشاع (یا حنانه) خاله حضرت مریم(ع)ازدواج كرد. سالها گذشت و هر دو به سن پیری رسیدند ولی دارای فرزند نشدند. سرانجام زكریا(ع)در كنار محراب مریم(ع)غذاها و میوههای بهشتی دید، دریافت كه باید امیدوار به خدا بود، با این كه ۱۲۰ سال از عمرش گذشته بود و همسرش ۹۸ سال داشت، ازدرگاه خداوند تقاضای داشتن فرزند كرد. سرانجام فرشتگان به اوبشارت دادند كه خداوند پسری به نام یحیی(ع)به تو عطا خواهد كرد، و چنین نامی تاكنون كسی نداشته است.
نبوت و کتاب حضرت یحیی(ع)
حضرت یحیی (ع)در کودکی به مقام نبوت رسید، و خداوند در همین سن آن چنان او را از عقل و درایت و هوش برخوردار نمود كه شایستگی مقام نبوت را پیدا كرد.
مقام یحیی(ع)در پیشگاه خداوند آن چنان در سطح بالایی است كه خداوند میفرماید: «وَ سَلامٌ عَلَیهِ یوْمَ وُلِدَ وَ یوْمَ یمُوتُ وَ یوْمَ یبْعَثُ حَیا؛ و سلام بر او آن روز كه تولد یافت، و آن روز كه میمیرد، و آن روز كه زنده و برانگیخته میشود.»
از امتیازات حضرت یحیی (ع)این كه: خداوند او را به عنوان تصدیق كننده نبوت حضرت مسیح (ع)و به عنوان رهبر، و بسیار عفیف و پرهیزكار و پیامبری از صالحان، معرفی میكند.
گر چه از ظاهر آیه ۱۲ سوره مریم استفاده میشود كه او دارای کتاب مستقل بوده، ولی منظور از كتاب در این آیه، همان تورات است. او مروج آیین موسی(ع)بود، وقتی كه عیسی(ع)به مقام نبوت رسید، به او ایمان آورد، و مروج آیین حضرت مسیح(ع)گردید. حضرت یحیی(ع)سه سال یا شش ماه از حضرت عیسی(ع)بزرگتر بود.
شباهت عیسی (ع)و یحیی (ع)
حضرت یحیی(ع)و حضرت مسیح(ع)نسبت به هم شباهتهایی در امور زیر داشتند:
زهد و پارسایی فوق العاده. ترك ازدواج، كه آنها براثر شرایط خاص زندگی برای تبلیغ احکام الهی مجبور به سفرهایی بودند و ناچار مجرد زندگی میكردند.
تولد اعجاز آمیز، كه یحیی در سنین پیری پدر و مادر، از آنها به دنیا آمد، و عیسی(ع)بدون پدر متولد شد.
یحیی و عیسی، با همدیگر خویشاوندی نزدیك داشتند (یحیی پسر خاله حضرت مریم(ع) مادر عیسی(ع)بود.) شباهت دیگر این كه هر دو در كودكی به مقام نبوت رسیدند. یحیی و عیسی(ع)با همدیگر الفت و انس خاصی داشتند، و هم چون دو برادر عرفانی، ارتباط تنگاتنگی در میانشان بود؛ تا آن جا كه در روایت آمده:
مدتی پس از فوت حضرت یحیی(ع) ، حضرت عیسی(ع)كه از فراق او دلتنگ شده بود، كنار قبر یحیی (ع)آمد و از درگاه خدا خواست تا یحیی(ع)را زنده كند.
دعایش به اجابت رسید، یحیی(ع)زنده شد و از میان قبر بیرون آمد و به عیسی (ع)گفت:
«از من چه میخواهی؟»عیسی (ع)گفت: «اُرید ان تؤبسنی كما كنتُ فی الدنیا؛ میخواهم با من انس و الفت بگیری همان گونه كه در دنیا با هم مأنوس بودیم.»
یحیی(ع)گفت: «ای عیسی! هنوز از مرارت و سختی مرگ، آرامش نیافتهام، میخواهی مرا به دنیا برگردانی! تا بار دیگر به سختی مرگ مبتلا شوم.» این را گفت و سپس به قبر خود بازگشت.
در روایات معراج آمده، پیامبر اسلام فرمود: در شب معراج هنگام سیر در آسمانها، وقتی كه به آسمان دوم رسیدم، ناگاه دو مرد شبیه هم را دیدم، به جبرئیل گفتم: اینها كیستند؟ گفت: «دو پسرخاله همدیگر، یحیی و عیسی(ع)هستند.» بر آنها سلام كردم، و آنها بر من سلام كردند، برای آنها از درگاه خدا طلب آمرزش كردم، آنها نیز برای من طلب آمرزش نمودند، و به من گفتند: «مرحباً بالاَخِ الصالح و النبی الصالح؛ آفرین بر برادر شایسته و پیغمبر شایسته.»
از شباهتهای یحیی(ع)با عیسی(ع)این كه یحیی(ع)را طاغوت زمانش كشت و سرش را از بدنش جدا كرد. در مورد حضرت مسیح(ع)نیز طاغوتیان زمان میخواستند او را به دار آویزان كنند، كه اشتباهی رخ داد و شخص دیگری را به جای عیسی(ع)كشتند، و عیسی(ع)به سوی آسمانها صعود نمود.
پیامبری حضرت یحیی (ع)در خردسالی
در آیه ۱۲ سوره مریم میخوانیم؛ خداوند میفرماید:
«یا یحْیى خُذِ الْكِتابَ بِقُوَّهٍ وَ آتَیناهُ الْحُكْمَ صَبِیا؛ ای یحیی! كتاب (خدا) را با قوت بگیر و ما فرمان نبوت را در كودكی به او دادیم.»
حضرت زکریا(ع)وقتی كه به شهادت رسید، حضرت یحیی(ع)خردسال بود، مقام نبوت به او رسید. و این از امتیازات حضرت یحیی (ع)است كه نخستین پیامبری بود كه در كودكی به پیامبری رسید. درست است كه دوران شكوفایی عقل انسان معمولاً حد و مرز خاصی دارد، ولی میدانیم كه همیشه در میان انسانها افراد استثنایی وجود دارند. چه مانعی دارد كه خداوند در شرایط خاصی، بعضی ازپیامبران یا امامان ـ علیهم السلام ـ را در همان خردسالی، شایسته مقامات عالی كند.
مبارزه حضرت یحیی با ازدواج نامشروعspan>

نام حضرت یحیی در سورههای آل عمران، انعام، مریم و انبیأ، مجموعاً 5 بار آمده است.
حضرت یحیی(علیه السلام) در سوره آل عمران به «حَصور» توصیف شده است. حَصور از حصر به معنی كسی است كه از جهتی در محاصره است و طبق روایات به معنی خوداری كننده از ازدواج است. حَصور كسی است كه غریزهها و هوسهای دنیایی را ترك گفته است(مرحله عالی زهد).
صفات و ویژگیهای مشترك حضرت یحیی(علیه السلام) و حضرت عیسی(علیه السلام) عبارت است از: زهد فوقالعاده، ترك ازدواج، تولد اعجاز آمیز، نسب بسیار نزدیك.
خداوند در آیات 12و 13و 14و 15 سوره مریم در مورد حضرت یحیی(علیه السلام) میفرماید:
«یا یحیی خُذِ الكتابَ بقوّة؛ ای یحیی، كتاب [تورات] را با قوّت و قدرت بگیر.»
«و آتیناه الحُكمَ صبیا؛ ما فرمان نبوّت و عقل و هوش و درایت را در كودكی به او دادیم.»
«و حناناً من لَدُنا و زكاة؛ با لطف خاص خود به او رحمت و مهربانی و پاكی و پارسایی دادیم.»
«و كانَ تَقیا؛ او پرهیزگار بود.»
«وَ براً بوالدیهِ؛ او را نسبت به پدر و مادرش خوشرفتار و نیكوكار و پر محبّت قرار دادیم.»
«وَ لَمْ یكنْ جباراً عصیاً؛ او مردی ستمگر و معصیتكار و آلوده به گناه نبود.»
به خاطر این صفات (رحمت و محبت نسبت به بندگان، پرهیزگار بودن، خوش رفتار و نیكوكار بودن نسبت به پدر و مادر و …) است كه خداوند در مورد حضرت یحیی(علیه السلام) میفرماید:
«سلام علیه یوم ولد و یوم یموت و یوم یبعث حیا؛ سلام بر او در روزی كه به دنیا آمد، روزی كه میمیرد و روزی كه زنده برانگیخته میشود .»
سه روز مشكل و سرنوشتساز در زندگی انسان عبارت است از:
1. روزگار گام نهادن به این دنیا، یوْمَ وُلِدَ .
2. روز مرگ و انتقال به جهان آخرت، یومَ یموت .
3. روز برانگیخته شدن در جهان دیگر، یوْمَ یبعثُ حی .

یكی دیگر از شباهتهای حضرت یحیی و حضرت عیسی درود فرستادن خداوند به آنها در مراحل سهگانه زندگی است.
همچنان كه قرآن در مورد حضرت عیسی(علیه السلام) نیز، از زبان خود ایشان فرموده است:
«سلام علی یوم ولدت و یوم اموت و یوم بعث حی»
حضرت یحیی و حضرت عیسی هر دو در كودكی به مقام نبوّت رسیدند و مفهوم اسم آنها به معنی زنده میباشد.
امام حسین(علیه السلام) و حضرت عیسی(علیه السلام) نیز جهات مشتركی داشتهاند، امام سجاد(علیه السلام) میفرماید:
«ما همراه امام حسین(علیه السلام) به سوی كربلا بیرون آمدیم، امام، در هر مكانی وارد میشدند و یا از آن كوچ میكردند، یادی از حضرت یحیی(علیه السلام) و قتل او مینمودند و میفرمودند: «در بیارزشی دنیا نزد خدا همین بس كه سر یحیی بن زكریا را به عنوان هدیه به سوی فرد بیعفتی از بیعفتهای بنیاسرائیل بردند.»
ماجرای شهادت جانسوز حضرت یحیی(ع)
دربیت المقدس پادشاهی هوسباز به نام «هیرودیس» (یا هردوش) بود، كه از طرف قیاصرهروم در آن جا فرمانروایی میكرد، برادرش بهنام دختری به نام «هیرودیا» داشت. پس از آن كهفیلبوس از دنیا رفت، هیرودیس با همسر برادرش ازدواج كرد.
هیرودیس شاه هوسباز، عاشق دختر هیرودیا دختر زیبای برادرش شد، به طوری كه زیبایی هیرودیا او را در گرو عشق آتشین خود قرار داده بود، از این رو تصمیم گرفت با او كه برادر زاده، و دختر همسرش بود، ازدواج كند. این خبر به پیامبر خدا حضرت یحیی(ع)رسید، آن حضرت با صراحت اعلام كرد كه این ازدواج برخلاف دستورات تورات است وحرام میباشد.
سر و صدای این فتوا در تمام شهر پیچید و به گوش آن دختر (هیرودیا) رسید، او كینه یحیی(ع)را به دل گرفت، چرا كه او را بزرگترین مانع بر سر راه هوسهای خود میدانست و تصمیم گرفت در یك فرصت مناسبی از او انتقام بگیرد.
ارتباط نامشروع هیرودیا با عمویش هیرودیس بیشتر شد، و زیبایی او شاه هوسران را شیفتهاش كرد به طوری كه هیرود یا آن چنان در شاه نفوذ كرد، كه شاه به او گفت: «هر آرزویی داری از من بخواه كه قطعاً انجام خواهد یافت.»
هیرودیا گفت: من هیچ چیز جز سر بریده یحیی(ع)را نمیخواهم، زیرا او نام من و تو را بر سر زبانها انداخته و همه مردم را به عیب جویی ما مشغول نموده است.
در سالروز جشن تولد هیرودیس پادشاه فلسطین طبق پارهای از روایات،یحیی بن زکریا(ع)در محراب عبادت درمسجد بیت المقدس به سر میبرد، مأموران جلاد سراغ او آمدند و او را دستگیر كرده و به مجلس شاه بردند، شاه در همان جا فرمان داد سر از بدن او جدا كردند و سر بریدهاش را در میان طشت طلا نهادند و آن گاه كه هیرودیا تسلیم هوسهای شاه گردید، سر بریده یحیی(ع)به سخن آمد و در همان حال نهی از منكر كرد و خطاب به شاه فرمود: «یا هذا اِتَّقِ اللهِ لا یحِل لكُ هذه؛ آی شخص از خدا بترس این زن بر تو حرام است.» به این ترتیب حضرت یحیی(ع)مظلومانه به شهادت رسید.
دلیل شباهت شهادت حضرت یحیی به امام حسین(ع)
امام مهدی(عج) اولین آیه سوره حضرت مریم را به امام حسین(ع) تاویل نموده است؛
سعد بن عبدالله قمی گوید: به امام عصر عرض کردم: ای فرزند رسول خدا تاویل آیه کهیعص چیست؟ فرمود: "هذه الحروف من انباء الغیب، اطلع الله علینها عبده زکریا، ثم قصها علی محمد و ذلک ان زکریا سال ربه ان یعلمه اسماء الخمسه فاهبط علیه جبرئیل فعلمه ایاها.."
این حروف از اخبار غیبی است که خداوند زکریا را از آن مطلع کرده و بعد از آن داستان آن را به حضرت محمد(ص) باز گفته است.
داستان از این قرار است که زکریا از پروردگارش درخواست کرد که اسماء خمسه طیبه را به وی بیاموزد؛ خداوند متعال جبرئیل را بر او فرستاد و آن اسامی پاک را به او تعلیم داد.
زکریا چون نام های محمد، علی، فاطمه و حسن(ع) را یاد می کرد اندوهش برطرف می شد و گرفتاریش از بین می رفت و چون حسین را یاد می کرد بغض و غصه گلویش را می گرفت و می گریست و مبهوت می شد.
روزی گفت: بارالها چرا وقتی آن چهار نفر را یاد می کنم آرامش می یابم و اندوهم برطرف می شود اما وقتی حسین را یاد می کنم اشکم جاری می شود و ناله ام بلند می شود؟
خدای تعالی او را از این داستان آگاه کرد و فرمود:"کهیعص" ؛ "کاف" اسم کربلا و "ها" رمز شهادت عترت طاهره است و "یا" نام یزید قاتل حسین و "عین" اشاره به عطش و "صاد" نشان صبر او است.
زکریا چون ای مطلب را شنید نالان و غمگین شد و تا سه روز از عبادتگاهش بیرون نیامد و به کسی اجازه نداد نزد او بیاید و گریه و ناله سر داد و چنین نوحه گفت: بارالها از مصیبتی که برای فرزند بهترین خلایق خود تقدیر کرده ای دردمندم.
خدایا آیا این مصیبت را بر آستانه او نازل می کنی؟ آیا جامه این مصیبت را بر تن علی و فاطمه می پوشانی؟ آیا این غم را بر ساحت آنان فرود می آوری؟
بعد از آن گفت: بارالها فرزندی به من عطا کن تا در پیری چشمم به او روشن شود و او را وارث و وصی من قرارده ؛ آنگاه مرا دردمند او گردان؛ همچنان که حبیبت محمد را دردمند فرزندش گرداندی!
خداوند حضرت یحیی را به او بخشید و او را دردمند وی ساخت؛ لذا بین امام حسین و حضرت یحیی نیز شباهت هایی وجود دارد و نحوه شهادت هم شبیه همدیگر است یعنی شقی ترین فرد سر مقدس آنان را از تن جدا نمود و برای فرد ناپاکی هدیه فرستاد و او نیز سر مقدس را داخل طشت طلا گذاشت.
برچسب:
نویسنده: کل مردم