امیری کد نت در نت اینترنت این وبلاگ بصورت اتوماتیک مطالب وبلاگ های دیگر رو ثبت میکنه تا دسترسی شما به آنها راحت باشد
نمی دانم چرا
به شهر تنهائی قدیمی ام برگشتم
تمام آنچه به یاد می آورم
شاخه گلی ست در دستم
که از حسّ درونم سر زد
و دیگر هیچ.............
یادم می رود تو اینجا نیستی واین خانه بی صاحب شده است
وهی هرروزمی آیم وبه اندازه ی تمام نیامدن های تو ...
.نظرات این تنهاخانه ی متروک را میشمارم
وتونیستی ........
تورفته ای ومن افتاده ام
تو ازدست........
من ازپا............
درست است که این خانه با غمهاش دارد خاک می خورد...
درست است که این خانه گُل قشنگی ندارد برای مراقبت...
درست است که این خانه، جز پنجره ی انتظار، و پرده های دل نازک ِ علاقه چیزی ندارد برای نگهداری
درست است این خانه پر از ترس ِاز دست دادن وهراس ِتنها شدن است
درست است دلتنگیهای غم انگیز ِ این خانه تمامی ندارد و حریص ِداشتن لحظه های ناب ِبودن مدام است...
درست است دیوارهای این خانه زخم هایی دارد که به آسانی مرمت نمی شود
درست است حزن ِجاهای خالی اش، از طراوت وشوق دورش کرده...
اما صاحب خانه باید از خانه اش مراقبت کند
صاحب خانه باید باشد که به زخم هایش سرک بکشد
دلتنگیهاش را رفع ورجوع کند...
گُل ِبی صبر وشکیب علاقه اش را آبیاری کند...
باشد تا اندوه ها جسارت عرض اندام را نداشته باشند...
باشد تا خانه روی پایش بایستد
باشد تا دزدهای از گرد ِراه نرسیده غارتش نکنند
باشد که پنجره ی انتظارش به اشتیاق ِعشق روشن شود
باشد که پرده های علاقه از شوق برقصند
باشد که جان بگیرد...!
خانه ی دل، بی صاحبش ویران است...!
برچسب:
نویسنده: کل مردم